اینم متن یه آهنگ زیبای دیگه که براتون گذاشتم.

از کاکاوند:

وقتی خواب نور و بارون می بینم

دل من غربتو حاشا میکنه

آینه تمام خاطراتشو

از تو چشم من تماشا میکنه

پنجره تو کوچه پرسه میزنه

تا به یک نگاه آبی برسه

یه حضور روشن و بدون شک

که مث خواب خدا مقدسه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...

اگه میشکنم کنار اسم تو

اگه تا آخر این جاده میام

به بزرگی نگاه تو قسم

من تورو بخاطر خودت میخوام

بذار این ترانه رو هدیه کنم

به نیازی که تو رگهای منه

بذار تا سحر به پات گریه کنم

من نیازم تورو هر روز دیدنه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...