حــُــــرمت نان از قلب بیشـــــتر است



آنرا می بوســــــند، این را میشـــــکنند...

..................................................

چگونه تکه تکه های سهمم از تو را
کنار هم بگذارم؟
چگونه بسازمت؟

آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! ...
فــــــــقط ...
دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ...
هـمین....!

.............................................

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یک چیزی توی زندگی ات تمام میشود
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی

...............................................

نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش !
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛
نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛
نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم …
آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم !
تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت !
دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟!
بگه که هنوز زنده است …
اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست !
دیگه دل نمیشه !
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …

...................................................

 


اگه میخواى یکــــــیو از دست بــدى.
.
.
.
.
.
.
فقط کــافـیـه دوســـــــــــتـش داشـته باشـى ....
هــــــــــــــــــمـیـن کـــــــــافـیـه .. .. .. !!!!!!!!

 

....................................................

میدونم نشنیدی از من یه بار بگم دوسِت دارم

میدونم قدّ یه دنیا به احساست بدهکارم

میدونم اشتباه کردم عزیزم حق بهت میدم

تو با عشق پیشه من بودی اینو هرگز نفهمیدم

چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود

چرا یادم میره حرفات یه مرحـــم روی دردم بــود

با اینکه ، خوبی های تو همیشه بی عَوض بوده

خیال نکن که این کارا روی قصد و غرض بــوده

نمیدونم توی قلبم یه حسّ بچگی دارم

تورو آزار میدم امّا بهت وابستگی دارم / وابستگی دارم

....................................................


میگویند یک روزی هست ..
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!
فقط نمیدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!

...................................................

دمــها کنــارت هستند . .

تا کـــی؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . .

کدام روز ؟

وقتی کســی جایت آمد !

دوستــت دارند . .

تا چه موقع ؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !

میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !

نه . . . !

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .

و این است بازی باهــم بودن . .

...................................................

تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟.. زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟