همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد

همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوار میکرد

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد،همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من مانده ام یک دنیای پوچ،نه صداییست که مرا آرام کند

و نه طبیبیست که مرا درمان کند

همیشه دلتنگی بود و انتظار،همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار

امروز دیگر مثل همیشه نیست،حس و حال من مثل گذشته نیست

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد،

همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد

آری همیشه به یادم می آید!

همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد،

اینک من مانده ام و تنهایی،ای یار بی وفای من کجایی؟

یادی از من نمیکنی،بی وفاتر از بی وفایی،بی احساستر از تنهایی

ای یار بی وفای من کجایی؟