با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور من می بینی تا کجا وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند ؟وهمه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم

..........................................

نمیپرسی تو حالی از دل غمگین و بیمارم / ولی من هر کجا باشم ، خیالت را به سر دارم .

........................................

مهربانتر از من دیدی نشانم بده ،کسی که بارها بسوزانیش و باز هم با عشق نگاهت کند

.....................................

ازسکوت پرسیدم:برای عشقم،چه بنویسم؟ گفت بنویس: ما را مثل روزگاران    فراموش نکن

...................................

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند…! واینجامن ثانیه به ثانیه فراموش شدنم رامی بینم…

................................

عشق بازی کار فرهاد است و بس / دل به شیرین داد و دیگر هیچکس / مهر امروزی فریبی بیش نیست / مانده ام حیران که اصل عشق چیست ؟

...............................

دگر حس شقایق را نداری،هوای قلب عاشق را نداری،از آن چشمان خون سرد تو پیداست،که قلب تنگ سابق را نداری

...............................

فراموش کردنت کار آسانی است ! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم!ولی تو راحت فراموشم میکنی میدانم.!

...............................

نیستی همنفسم سهم دلم بی کسیه تنهایی پر از غم و حسرت و دلواپسیه بی تو این زنده بودن زندگی محسوب نمیشه زخم رو قلب شکسته ام تا ابد خوب نمیشه

.............................

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟ چون قشنگ ترین چیز های این دنیا قابل دیدن نیست