بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد

خواستم فراموشت کنم اما اصلا نشد

خواستم ،اما نشد،این کار آرامم نکرد

سوختم آنگونه در تب،آه!از مادر بپرس

دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد