تاریک شد هوا و تو رفتی به شهر نور

بی درد و ترس کردی عبور

از آن زمان که فاصله افتاد بین ما

هر روز را به یاد قبل، تو را می کنم مرور

یک چهره داشتی پر از احساس های ناب

یک قلب مطمئن پر از ایمان و عشق و شور

دستی که از لطافت بسیار چروک داشت

عمری پر از شرافت و از کینه ها به دور

رفتی اگر چه از نظر چشم ما ولی

از یاد ما نمی رود آن چشمه ی نور

برای بهترین پدربزرگ دنیا که همه دنیای ما بود روحت شاد این روزها بدجوری نبودت ما را  غمگین کرده.