انگار گمت کرده ام در این دالان پیچ واپیچ این شهر پر هیاهوی ظالم ،از همان روز که رفتی گمت کرده ام و هرگز نیافتمت،عجیب است تو هم مانند  شهر پر پیچ و خم نامهربان و فراموشکار شدی ،جالب است طبیعت جاهای شلوغ همین است محبت را کم میکند دوستی را فراموش ..... آدمیست دیگر جز نامهربانی نمیتوان انتظاری داشت، دل ادم میگیرد وقتی محبتها از ته دل نباشد و با چند صباحی اینجور رنگ عوض کند به قول سهراب شاید با مهربانی گره ای بگشاییم میان دوستی و فاصله ها ،اما عجیب است سهراب برای اویی که فراموش کرده محبت را دوستی را اینها اثری بر این دوست ندارد او مثل همیشه بیخیال است ،یادش رفت چه همه ی ان دوستیها و محبتها را... عیبی ندارد ما میگذاریم به پای دل مشعولی جدیدش که ما فدای دیگری شدیم اینهم نیز به قول میگذرد اما به قول شاعری عزیزم جان میگیرد و میگذرد، تو با دل مشغولی جدیدت خوش باش ما رسم بی وفاییت را به ذهن نمیاوریم ،دوستی برای ما با ارزشتر از نفرت است جانم ،خاه باشد دوست بی خداحافظی و نامهربان و پنهان برود از نزد دوست عیب ندارد ما میگذاریم به حساب دوستی و محبت و گله ای و شکوه ای نمیکنیم چون خاطر دوست هنوزم عزیز است نزد دوست اما تو نمیدانی عزیز، شما فراموشکار باش اما ما فراموش نکردیم دوست را

/ 0 نظر / 24 بازدید